خدایا نعمت را بر ما تمام کردی و بعد مولا را پیش خود بردی چرا؟
خدایا ، خدايا امشب شد شيعه يتيم
خدايا امشب يتيم شديم
ببخشید نمی یام بهتون سر بزنم این چند وقت خیلی بهم ریختم
... فقط دلم گریه می خواد و بس
با چه زبانی بگویم دوستت دارم ؟؟؟
به هر جا که رفتم ، به هر دری که زدم نوشتم دوستت دارم
هنگام درس خواندن بر روی کاغذ نوشتم دوستت دارم
به دریا رفتم بر روی ماسه ها نوشتم دوستت دارم
به کوه رفتم بر روی تخته سنگ نوشتم دوستت دارم
: اینک که می اندیشم
کاغذها پاره شده اند و موج دریا ماسه ها را پاک کرده و تخته سنگ ها شکسته اند و من هنوز دوستت دارم . پس
: از ته دل با کلام زیبا می گویم
امسال داداشم می ره اول راهنمایی و تو کتابش شعری دیدم که یاد راهنمایی خودم افتادم و احتمالا شما هم با خوندنش یاد گذشته ی خود می کنین که بی ربط با این شب ها هم نیست و منم خیلی این شعرو دوست دارم :
علی آن شیر خدا شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب
شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سر الله است
فجر تا سینه ی آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت
ناشناسی که به تاریکی شب
می برد شام یتیمان عرب
عشق بازی که هم آغوش خطر
خفت در خوابگه پیغمبر
آن دم صبح قیامت تاثیر
حلقه ی در شد از او دامن گیر
دست در دامن مولا زد در
که علی بگذر و از ما مگذر
شال می بست و ندایی مبهم
که کمربند شهادت محکم
شبروان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی
محمد حسین شهریار
پ.ن : سلام با عرض پوزش وقت نکردم به کسی خبر بدم که آپ کردم
گفتم بگم که کسی ازم ناراحت نشه
التماس دعا
نويسنده: @عـــــــــــاشق تنهــــــــــــا(زهرا)@ مورخ: دوشنبه 16 شهریور1388 در ساعت: 5:5 بعد از ظهر
مولايم آمده روز ميلادت اما گيرم من آتش كه غريبی آقاجانم ، كه هنوز يه سنگ قبر نداری آقاجانم
مولايم آخر يه روز شيعه برات يه گنبد طلا می سازه ، حرم مثل حرم آقا امام رضا می سازه
آمين
سلام به همه ی دوستان خوبم
دیشب که این آپو گذاشتم از حسینیه اومده بودم و به خاطر غریبی آقا و گریه هامون تو حسینیه حالم خوب نبود و یادم رفت بگم وب من هم یکساله شد و ممنونم از همه ی شما که تو این یکسال بهم سر زدین
تو این یک سال تنهایی من خیلی کم شد چون به شما سر می زدم و حس نمی کردم تنها هستم
تو اين شب های عزيز و شب های قدر ما رو هم از دعاتون بی نصيب نكنين
(با تشکر عـــــــاشق تنهــــــــا(زهرا
التماس دعا
نويسنده: @عـــــــــــاشق تنهــــــــــــا(زهرا)@ مورخ: شنبه 14 شهریور1388 در ساعت: 1:12 قبل از ظهر
چه قدر زود پايان يافت اين ۳ روز ، ۳ روز به يادماندنی كه برای تكرار آن بايد تا سال ديگر صبر كرد .
چه قدر شيرينست كه سعی كنی ۳ روز فقط برای خدا زندگی كنی و از گناهانت استغفار كنی و از كارهايی كه او ما را نهی كرده مانند غيبت دوری كنی و فقط به مناجات بپردازی . . .
شبها تا سحر بيدار بودن و نماز شب خواندن ، صبح ها خواندن زيارت عاشورا و خواندن نماز به جماعت ، ختم كردن قرآن ، خواندن نماز امام زمان ، خواندن نماز ايام بيض ، جشن برای تولد امام علی (ع) ، عزاداری برای وفات حضرت زينب (س) و انجام اعمال ام داوود و خيلي كارهای ديگه . . .
اما چه زود اين ۳ روز پايان يافت . كاش به جای اينكه سالی يكبار اعتكاف بود ، هر ماه ۳ روز اعتكاف بود
كاش می شد به جای اينكه فقط در اعتكاف برای خدا باشيم ، هرروزمان برای خدا بود . . .
نويسنده: @عـــــــــــاشق تنهــــــــــــا(زهرا)@ مورخ: پنجشنبه 18 تیر1388 در ساعت: 1:51 بعد از ظهر